برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
چقدر خاطره ی ناتمام دارم
من
که اسم تک تکشان حکمت و تقدیر است./
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
پیدا شدن کارت شارژ ایرانسل
تو جیب مرد متاهلی که خط همراه اول داره
مثل کشف 10کیلو تریاک
تو ماشین ی قاچاقچی ه
حکمش اعدام....اعدام
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
مهم نیست که22تولدمه...
مهم اینه که دیگه هیچی مهم نیست ....
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
دلم میخواد یکی محکم بزنه تو گوشم!!!
بلکه بشکنه این بغض لعنتی...
خسته شدم بس که اومد تا بیخ گلوم
و گفتم مهم نیست اما مهم بوده...
گفتم بیخیال ...
اما خیالاتی شدم...
همه راست میگن من شادم...
چون تا حالا....
یکی بزنه تو گوشم...
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی
یک هفته ایی بود (البته به جز دیشب)
که اسهال-استفراغ-تب و لرز
همراه با دونه های ریز روی بدنم که روی بدنم نقش
بسته بود داشتم نمیدونم چم شده بود
بس که بالا آورده بودم جرات نداشتم چیزی بخورم
به اصرار که نه... به خاطر جیغ و داد مامانم
بالاخره دکتر رفتم اونم ساعت 10شب...
دکتر با بهت گفت یک هفته اس اینجوری هستی؟
گفتم آره...گفتم این ی هفته کجا بودی؟
آستین تو بزن بالا ببنیم فشارتو!
حقیقت این بود که من یک هفته با چایی
نبات و ترس از آمپول سر کرده بودم.
یاد دانشگاه و باشگاه و کارام افتادم
گفتم سرم شلوغ بود حوصله نداشتم
دکتر گفت :خب خانوم رئیس جمهور 3 تا
آمپول یا ی سرم؟؟
گفتم :قرص
گفت: سرم .... بعدم ترکمنی زیر لب غرغر کرد
که نفهمیدم چی گفت!
کار از کار گذشته بود روی تخت دراز کشیده بودم و پرستار
دستمو گرفته بود. چندشم شد
پیش خودم گفتم اگه الان تهران بودم حتما
بیمارستان بقیه الله یا نجمیه بودم حداقل دست
نامحرم بهم نمیخورد...
جلاد 3 جای تنمو سوراخ کرد آخرشم هیچی
رفت ی سوزن آورد یادش بخیر
مادر بزرگم باهاش لحاف میدوخت...
جلوی صورتمو گرفته بودم تا کسی اشک هامو نبینه
زیر لب میگفتم:خدایا چیکار کردم ؟چه بدی
در حق تو کردم ....خدایا منو ببخش
جلاد خان ریز ریز میخندید آخرشم گفت:
نترس با سوزن کسی نمرده
خواستم بگم این سوزن و
برچسب:
نویسنده: آوا فرهادی